در منطقه ای ز وادی لار
دزدی، به بهانه بود بسیار
گاهی که یکی اسیر میشد
میگشت رها به (ماده) از دار
تا اینکه شبی نوشت جبار
سرجوخه ای از سپاه و انصار
بر گوشه ای از کتاب قانون
آنجا که نوشته ( ماده) صد بار
قانون نری برای اجرا
از معنی و از کنایه سرشار
گفتا که کشم به بند دزدی
باسختی رزم و حرف و پندار
اعزام کنم به پیش قاضی
با رنج و مرارت و به افزار
لیکن شود او رها به قانون
از( ماده ) و از ضمیمه هر بار
دزدی شده کار و فن و حرفه
کی ( ماده) شود علاج این کار
بگرفت به فن و حیله روزی
دزدی ز سران قوم و اشرار
بی چون و چرا به حکم آن نر
آن کهنه سوار را بزد دار
بنوشت به روی تخته سنگی
این است سزای دزد، هشدار
از هیبت فکر این نظامی
شد امن حدود و مرز سرکار
جاوید جم