جمکده

شعر نمایشنامه و داستان- ترانه-سفارش شعر -ترانه- طنز - نمایشنامه و داستان پذیرفته می شود

جمکده

شعر نمایشنامه و داستان- ترانه-سفارش شعر -ترانه- طنز - نمایشنامه و داستان پذیرفته می شود

ادامه از کتاب سینوهه...........۲

19/9/84    2      از کتاب سینوهه  

-هیچ  درنده نسبت به انسان مخوف تر  و درنده تر از خود انسان نیست ف وقتی یک

 دسته از انسانها بر دسته دیگر غلبه می کنند  طوری با مغلوبین رفتار می نمایند

 که درندگان با یکدیگر چنین کاری نمی کنند. درندگان وقتی سیر شدند  دیگر با سایر

جانوران کاری ندارند   مگر اینکه دوباره گرسنه شوند . اما انسان هرگز سیر نمی شود

 و برای بدست آوردن پست و مقام دست به هر جنایتی می زند.

 

- نوع بشر بزرگترین آفت نوع خود می باشد.

 

- دیدن  فاجعه های مخوف  و جنایات هول انگیز  ظرافت و ادب  فکری انسان را متزلزل

می کند.

 

مرگ

-  زندگی آنچنان که تصور می نمائیم  عزیز نیست  و مرگ نسبت به دردهای جسمانی  و اندوههای بزرگ  و نا امیدیهای زندگی  یک واقعه گواراست و انسان پیوسته از زندگی رنج می برد نه از مرگ .شعله زندگی و حیات  مانند  شعله چراغ یا شمع  چندی تکان می خورد و می رقصد  و بعد خاموش می شود..

 انسان می تواند هرکس  را فریب دهد ولی قادر به فریفتن مرگ نیست  حقیقتی که هیچکس جرات نکرده  است بگوید  این است که مرگ  هیچ درد ندارد.   اما یگانه چیزی که سبب می شود  مردان جسور و افراد متهور  و با اراده رام و مطیع شوند  این است که از مرگ می ترسند  برای اینکه تصور می کنند که درد مرگ هزاران بار  از مخوف ترین دردهای جسمانی بدتر است و حال آنکه در زندگی بشر  چیزی ملایمتر و گواراتر و راحت تر از مرگ نیست .

در موقع مرگ حال انسان با حال یک انسان خسته که روی زمین دراز کشیده و می خواهد بخوابد و خواب چشمهای او را فرا گرفته است  فرق ندارد  و هیچ نوع درد و ناراحتی  در هنگام مرگ احساس نمی شودو درد ناشی از زندگی می باشد نه مرگ .

مرگ پایان تمام دردها ،حسرتها ف محرومیت ها ، نا امیدیها و تمام دردهای جسمانی  می باشد . مرگ چون یک نسیم خنک شبانه  پس از یک روز گرم و خفه کننده  می باشد  ولی این حقیقت را اطبا و عقلا  افشا نکرده اند  تا اینکه ترس مردم از مرگ  از بین نرود  . چ.ن هیچ نیروئی نمی تواند افراد سرکش  و با جرات را ارام کند مگر ترس از مرگ .

مرگ را نمی توان فریب داد  چون اهل سودا نیست. هم آغوشی با مرگ  لذت بخش است  و مرگ غیر از یک خواب شیرین نیست ...ووووو........

 

نکوهش کردن مردی که بر اثر به کار نبستن اندرز ما  بد بخت شده ناشی از خود ستائی است  زیرا کیفر آن بی اعتنائی  را دیده است .

 

 یک گناهکار قوی از مجازات مصون است اما همینکه ضعیف شد کیفر می بیند.

 

هر محبوبه زیبا به عاشق خود بی اعتنائی میکند و برای وی ناز می نماید.

 

 

افتخارات مانند سایه ای که بعد از غروب  خورشید از بین می رود زائل می گردند.

 

 تا انسان دست به کار بزرگ نزند  استفاده بزرگ نمی کند و در کار بزرگ احتمال ضرر وجود دارد .

 

جای تعجب است  که کسانی که به دوستان  و متفقین خود خیانت می کنند  و به محض اینکه  نفع آنها اقتضا نماید  صمیمی ترین  دوستان خویش را  می فروشند میل ندارند کسی آنها را خائن و بی وفا و بی اعتبار بداند .

 

  - وقتی  روح زن از کینه پرشد  ملاحظه هیچ چیز حتی خود را نمی نماید  و تمام مصالح را فدا می کند .

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد