نعـل
مـور ی انـدر راه خود دیدی که نعـل
بــر کــف پای ســــتوران می زنــند
گفت با خود که این جماعت احمقند
ز ا نــکه آهــن بر د ل و جا ن می زنـند
گــفت با وی عاقــلی که ای بی خــرد
آنــچه می بـــینی نه آسا ن می زنـند
ابــتدا با یــونــجه و کاه و عــــلف
تیــشه بر احسا س و ایـمان می زنند
زا ن پــس ا ز روی تبانی و هــدف
از پس وی ، هی ، هراسان می زنند
خـــر شود خـــر از خـــریت لاجرم
اسب و قاطر را دهــن بان می زنــند
رام گر د د خر، شــود قاطـر خموش
اســب را تهمت به اذ عــان می زنــند.
مـــور، پای خویــش را با لا گرفـــت
گفت ، بر ما نیز، پنــهان می زنــند
(جم) ز دست و پای خود غافل مباش
که این جماعت بر تو هــم( آن) می زنند.
(دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را )
دولت نمی فرستد حق و حقوق ما را
در پیش دشمن و دوست گردیده ام بدهکار
( دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا)
چون درهم و دلار است تقدیر و هم قضا را
( در حلقه گل و مل خوش گفت دوش بلبل)
خواهند کشت از غم درویش بی نوا را
نرخ تورم امسال بشکسته پشت ما را
ای آنکه در کف تو موم است سنگ خارا
نرخ تورم ، امسال بالا نرو که شاید
در رقص و حالت آری کارمند با خدا را
(آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است)
بگذر ز کارمندی ،کن کار اغنیا را
( هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی)
شاید که حافظ از غیب دادست این ندا را
(کشتی شکستگانیم ، ای باد شرطه برخیز)
شاید کنی ز بنیاد طوفان وهم ما را
ای دولت گرانقد ر از راه حل مشکل
نیکی به کارمندان فرصت شمار یارا
جاوید جم
آورده اند که:
پطر کبیر پادشاه روس در مسافرتش به کشور فرانسه ، وقتی می دید میهما ندار فرا نسوی ا و هر روز لبا سهای خود را عوض می کند می گفت :
معلوم می شود در کشور فرانسه که این همه از آن تعریف می کنند یک خیاط لایق نیست وگر نه لباسی که این مرد را را ضی کند برایش می دوخت تا ا و مجبور نباشد هر روز لباس خود را عوض کند. .
ا و اسکنا سهای فرا نسوی را برا ی مصارف خصوصی به کار می برد و بعد آنها را به فرا نسویها می بخشید .
زا ن کلامی که پطر بر لب را ند خود بخوان آنچه را که باید خو ا ند
بین که از عهد پا د شاهان نیز مانده حــرفی که آ ن نبا ید ما ند
سخــنی گو که منطـقی باشد بشود با کلا م مردم باند