سازش
انکه موی خویش را مش می کند
روی صورت گونه آیش می کند
آنکه در هنگام رفتن بی سبب
با دو پای خویش خش خش می کند
آنکه موی خویش را در پشت سر
مثل دمب اسب در کش می کند
آن جوانی که از (کز) سر ناباوری
از فرنگستان ستایش می کند
آنکه دائم با سر انگشتان خویش
گیسوی خود را نوازش می کند
آنکه بهر خواهش بیجای خویش
نا جوانمردانه خواهش می کند .
با طمع ورزان خاک این دیار
مطمئن باشید سازش می کند .
29/8/85 جلال معزی